Category Archives: اصطلاحات کاربردی

چهل و ششم

موارد استفاده عذرخواهی های مختلف در شرایط متفاوت که اکثر غیر انگلیسی زبانها بهش توجه زیادی نمیکنن. البته توضیحاتی که در باره این 3 مورد دادم 100% نیست ولی میشه گفت اکثرا در این موارد استفاده میشن. Excuse me: در … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهل و ششم

چهل و پنجم

I don’t want it any more (Negative form) # I no longer need it (Positive and polite form) یه روز یکی از همکارام پرسید: نیما فلان چیز رو میخوای و من که کارم باهاش تمام شده بود گفتم No, I … Continue reading

Posted in Uncategorized, اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهل و پنجم

چهل و چهارم

What’s the catch? جمله فارسی برای معادل این اصطلاح نمیدونم که بگم. این اصطلاح رو زمانی بکار میبریم که فردی یه چیزی به ما میگه یا اینکه پیشنهادی میده که خیلی برامون جالب و خوبه ولی میترسیم که آخرش چیزی … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

چهل و سوم

Do you mind if I … این جمله رو معمولا وقتی میخوان ببینن که انجام کاری عیبی نداره از طرف مقابلشون میپرسن و معمولا غیر انگلیسی زبانها اون رو با جله مثبت جواب میدن (که غلط هست) به این خاطر … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهل و سوم

چهل و دوم

probation: دوران کار آموزی New members were received after a half-year probation نیروهای جدید بعد نصف سال دیدن کار آموزی دریافت شدند.

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهل و دوم

چهل و یکم

Pet the animals: نوازش کردن حیوانات I love to pet cats. They love being petted.

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهل و یکم

چهلم

Get away with something: از چیزی قسر در رفتن I’m Sorry Nima. I broke that window. I thought I could get away with it!

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهلم

سی و نهم

doing…. Is cake = Doing… is a piece of cake =Doing … is very easy انجام دادن کاری بسیار آسونه I’m telling you. Knocking him down is a cake! دارم بهت میگم، به خاک انداختنش خیلی آسونه

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on سی و نهم

سی و هشتم

Way to go = Cool – good job این اصطلاح قبل از سال 1960، در زمینه های ورزشی بکار میرفته که بعد از سال 1960 در زمینه های دیگه هم بکار میره و منظور این هست که فردی، کاری رو … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on سی و هشتم

سی و هفتم

What’s the occasion?به چه مناسبتی Allison: You are invited to our house tonight Nima. Nima: What’s the occasion?

Posted in اصطلاحات کاربردی | 20 Comments

سی و ششم

Fake it till you make it: Meaning: do it so many times to figure it out how it’s supposed to be done. انقدر با کاری سر و کله بزنیم تا بفهمیم چطور باید انجامش داد A: I can’t open the … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

سی و پنجم

Behind bars:پشت میله های زندان She spent most of her life behind bars! بیشتر عمرش رو پشت میله های زندان گذروند

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on سی و پنجم

سی و چهارم

How come?   چطور I’m wondering, how come, you couldn’t bit him in the first round! در این عجبم، که چطور، نتونستی همون راند اول شکستش بدی

Posted in اصطلاحات کاربردی | 5 Comments

سی و سوم

Upgrade, Update and Up-to-date. شاید بعضی از شما این 3 اصطلاح رو شنیده باشین ولی ممکنه تفاوتاشونو ندونین و گاها اشتباه اونهارو به کار ببرین. Upgrade آپ گرید؛ هم بعنوان اسم استفاده میشه و هم بعنوام حرف. به معنی ارتقا … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 11 Comments

بیست و هفتم

Big deal: مشکل بغرنج Come on! Just talk to her. It’s not a big deal!

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on بیست و هفتم

سی و دوم

The regular dance دونستن کاری که روتین باید بر روی چیزی انجام بشه. I’m sure you know the regular dance on these laptops ? اطمینان دارم که میدونی باید چه کاری (روتین) بر روی این لپتاپها انجام بدی

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

سی و یکم

Betimes: زود On the first day of school, I woke up at 8 o’clock in the morning and I was late. The next day I woke up betimes.

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

سی ام

                           Collision = car Accident                                         Police radio: Unit 4-28, we have a Collision here on I25 Highway!

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on سی ام

بیست و نهم

To be on the hook!   وقتی فردی گیر فرد دیگه ای باشه یا در روابط عاشقانه فردی قلبش گرو فرد دیگه ای باشه Dump somebody. رابطه عاشقانه ای رو به هم زدن Example: A: I’m sure he loves me so … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 3 Comments

بیست و هشتم

Taking the time: وقت گذاشتن Example: Thanks for taking the time to fill the application. We’ll contact you as soon as possible. ممنون از اینکه وقت گذاشتیم برای پر کردن این تقاضا نامه. در اولین فرصت با شما تماس خواهیم … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 7 Comments

بیست و ششم

Jinx: نفوس بد زدن Cross your fingers = keep your fingers crossed: انگشت وسط رو دور انگشت اشاره حلقه میکنن و نشانه این هست که امیدوارن کاری انجام بشه Example: Nima: I don’t think we can finish this report on … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on بیست و ششم

بیست و پنجم

قابل توجه شرکتهایی که روی تابلوی بزرگ سردرِ شرکتشون “سهامی عام” رو بصورت زیر با تیتر درشت مینویسن. “SAHAMI AAM”! دیدم که میگما! Privately Held Company = سهامی خاص Publicly Traded Company = سهامی عام  

Posted in اصطلاحات کاربردی | 4 Comments

بیست و چهارم

I’m good = no thanks. این اصطلاحی هست که در مواقع مختلف اینجا زیاد استفاده میشه. Example: A: Do you want one more sandwich? B: I’m good!

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

بیست و سوم

Come over: بیا اینطرفا-بیا اینجا Hang out: دور هم جمع شدن دوستان Example: Why don’t you just come over and hang out this weekend? چرا نمیای اینورا و آخر هفته دور هم باشیم ** Get over (when you’re angry with … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

بیست و دوم

I’m done: دو معنی میتونه داشته باشه 1-I’m tired of a job or behavior of someone and I’m not gonna tolerate it. از انجام کاری یا رفتاری خسته شده باشیم و دیگه نتونیم تحملش کنیم 2-I finished the job or … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on بیست و دوم

بیست و یکم

I sold my soul to the devil 1: We’ve done something that made Satan happy. 2: We’ve done something that we didn’t like to do it, but it did worth to be done. 1- کار بدی رو انجام دادیم که … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on بیست و یکم

هفته بیستم

God Damn!    قبل از اینکه به آمریکا بیام فکر میکردم که این حرف نُقل دهن آمریکاییهاست و در زندگی روزمره به راحتی استفاده میکنن. ولی متوجه شدم که حتی در محافل دوستانه هم از این حرف استفاده نمیشه و … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on هفته بیستم

نوزدهم

Don’t pop a wane: به خودت زیاد فشار نیار (که رگ پیشونیت بزنه بیرون).ه Example: A: I wanna pick up that heavy box to show you how strong I am! B: Don’t pop a wane man!

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

هجدهم

Tons: خیلی خیلی زیاد Ex: Yesterday I saw tons of people in the main square.

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

هفدهم

Chitchat 1) حرف کوتاه و بی سر و ته 2)شایعه Example: He was bored by chitchat but lights up when the conversation turns to politics. از اون بحث بی سر و ته خسته شده بود ولی گل از گلش شکفت … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 4 Comments

شانزدهم

Literally: exactly, actually.   A: you didn’t tell me to do the dishes! B: Yesterday, I literally told you that you have to wash the dishes.

Posted in اصطلاحات کاربردی | 1 Comment

پانزدهم

Willy Nilly کاری که باید انجام بشه. موقعیتی که در اون قرار گرفتیم و براش هیچ برنامه ریزی نکرده بودیم.

Posted in اصطلاحات کاربردی | 4 Comments

چهاردهم

douchebag دوش بَگ   آدم عوضی

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهاردهم

سیزدهم

No promises: I don’t guarantee it. Nima: can you fix the car for me? John: no promises!

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on سیزدهم

دوازدهم

get off the phone # pick up the phone ************ Just trim it: to a barber when you want to say, “cut my hair, but not much”. ************ Day off: مرخصی

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on دوازدهم

یازدهم

Buckle up: Fasten your seat belt = be prepared = get ready در مواقع هیجان انگیز این رو میگن I’m Sheriff John Bunnell. . .Tonight I’m gonna show you the wildest police pursuit you’ve never seen in your whole life! … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 2 Comments

دهم

Make sense: to get = to understand Does it make sense to you? = Do you get it? = Do you understand it?

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on دهم

نهم

Dang: ای بابا! – لعنتی A:I had a 4 hour job interview today. B:Dang! That was too long! — A: did you do your homework? B: Dang! I totally forgot it

Posted in اصطلاحات کاربردی | 1 Comment

پنجم

Real quick = so fast that won’t waste the time. Get down = come here. Nima, would you get down here real quick?

Posted in اصطلاحات کاربردی | 7 Comments

ششم

Just in case جهت اطمینان A: I have a gun. B: What? Why? A: Just in case

Posted in اصطلاحات کاربردی | 3 Comments

هفتم

Was/were Like = said! این رو اینجا زیاد بکار می برن I was like, “I didn’t do that!”.o گفتم: من این کارو نکردم He was like, “I didn’t do that!”o گفت: من این کارو نکردیم

Posted in اصطلاحات کاربردی | 8 Comments

هشتم

عزیزانی که نمیدونن خواهشن بدونین و به اونهایی که این اشتباه رو میکنن بگین تا بعدها مثل من به مشکل بر نخورید: در انگلیسی kh صدای “خ” و gh صدای “ق” و DJ صدای “ج” و z صدای “ژ” نمیده! … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 9 Comments

چهارم

To bit** غرغر کردن، پشت سر فردی صفحه گذاشتن You were not working. You were bit**ing about Richard all the time! ********** What a bit**! (Referring to a boy): چه ترسو

Posted in اصطلاحات کاربردی | Comments Off on چهارم

سوم

Stereo Type ترجمه فارسی این عبارت کمی سخت هست. مثلا در آمریکا میگن: یهودیا خصیص هستن یا Asian ها (چشم بادومیها) هیچوقت راننده نمیشن. پس یهودیا Stereo type خصاصت هستن و Asian ها Stereo Type راننده های بد.      نکته … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 4 Comments

دوم

معمولا در آمریکا، در محاوره روزمره، وقتی فردی سلام می کنه یکی از جمله های زیر رو هم بعد سلام میاره و رسم اینجا این هست که بهش جواب میدن. کلمات داخل پرانتز رو میتونید بکار ببرید، میتونیم بکار نبرید: … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 3 Comments

اول

Make sure مطمئن شدن، قول دادن I just wanted to make sure if it works. فقط میخواستم مطمئن بشم که این کار می کنه. Make sure you do all the racing in the game. On the streets drive safely and … Continue reading

Posted in اصطلاحات کاربردی | 8 Comments